سرانجام، رستم به دستِ خود فرزندش را از میان میبرد و پس از آگاهی از حقیقت، با فاجعهای جبرانناپذیر روبهرو میشود . اختلاف دیدگاه ، طبیعتِ زیستِ اجتماعی است.
تفاوت دیدگاهها به عمیقتر شدن ارتباطات و رسیدن به ایدههای خلاقانهتر و گشودن گرههای ذهنی واجتماعی کمک میکند. از همین رو، اختلاف نظر، بخشِ اجتنابناپذیر در روابط انسانی، کاری و اجتماعی است و اگر به درستی مدیریت شود، به رشد فکری و پیدایشِ راهحلهای بهتر منجر میشود.
زمانی که اختلاف دیدگاه و تفاوتهای طبیعی میان افراد و گروهها، آنها را به دو جبهه متقابل تبدیل میکند، دو قطبیهای کاذب و فرساینده پدید میآید. دوقطبیها، تقابل اجتماعی را میآفرینند و تقابل اجتماعی نیز به تضعیف امکان تفاهم و همکاری تبدیل میشود و در نتیجه صفبندیهای هویتی و تعارضی پدید میآید.
یکم
اختلاف نظر در زندگی اجتماعی، طبیعی وحتی سودمند است تفاوتها دیدگاهها به پشتوانه تجربه ودانش گوناگونی که هر کس به میزانی از آن بهره مند است، میتواند زمینه نقد، اصلاح و نوآوری را فراهم کند. اینکه پیامبر اکرم (ص) اختلاف امت خود را رحمت توصیف کرده است.
زمانی که اختلافِ دیدگاه، مرزهای طبیعیِ زیست اجتماعی را در نوردد و با عبور از مرزها و حریمهای اخلاقی سبب شود تا دو قطبیهای کاذب و آسیب زننده پدید آید، مسئله دیگر آن نیست که چه کسی در طرف درست ایستاده است، بلکه مسئله آن است که چه کسی یا کدام گروه باید پیروز شود. در چنین وضعیتی، امکانِ داشتن موضعِ مستقل، وتفکیک وامکان موافقت در یک موضوع و مخالفت در موضوعی دیگر، کاهش مییابد. گویی هرکس باید همه اندیشه خود را به یک اردوگاه فکری بسپارد.یکی از نشانههای این وضعیت، جایگزینشدن شخصیتِ گوینده بهجای اعتبار استدلال، ارزش وانطباق سخنان او با حقیقت است. چنین رویکردی موررد نکوهش امام علی(ع) است.
اینکه اگر سخنی را اردوگاهی که ما به آن وابستهایم بگوید، درست و قابل پذیرش است و گرنه نادرست و غیرقابل پذیرش خواهد بود؛ همان جایگزین کردن هویت وشخصیتِ فرد به جای انطباق سخنان و رفتارش با حقیقت است. خروج از دوقطبیهای کاذب ، به معنی حذف تفاوتها نیست، بلکه مدیریت منصفانه آنهاست.
دوم
دو قطبی از جایی آغاز میشود که اختلاف نظر جای خود را به دشمن انگاری بدهد و رقیب به دشمن و اختلاف به خصومت تبدیل شود و افراد آن جامعه پیش از درک یکدیگر، همدیگر را داوری کنند و حکم قطعی برای هم صادر کنند. در چنین وضعیتی انرژیهای متراکم، به جای گره گشائی از مسائل مشترک، صرفِ غلبه بر یکدیگر میشود. و در نهایت سرمایههای اجتماعی نادیده گرفته شده و اعتماد، قربانی تصلب و تعصب میشود.
این همان دو قطبی کاذب است که رهبر شهید نیز آن را از ضربه های مهلک میدانست: «ایجاد دوجریانی، دوفرقهای و دوقطبی از ضربههای مهلکی است که دشمن بهدنبال آن است»
نخستین قربانی دوقطبی، پس زدنِ عقلانیت وخرد ورزی است. زیرا ستون فقراتِ جامعه دو قطبی را حجیت ظن تشکیل میدهد و یقین زدائی به سکه رایج تبدیل میشود و محدوده دید کاهش مییابد و در نهایت حقیقت به طور خود خواسته از دائره دید خارج میشود و کیفیت تصمیمگیری در هر امری رو به افول میگذارد.
سوم
راهکار خروج از دوقطبیهای کاذب صرفاً به توصیه اخلاقی و پند و اندرز محدود نمیشود؛ این هدف به تغییر رفتار و ادبیات گفتگوی شهروندان، پذیرش تفاوت دیدگاه، تجربه انصاف از سوی شهروندان، عملکرد رسانهها و کسب مهارت اختلاف ورزی، نیاز دارد.
نخستین راهکار، پذیرش تفاوت دیدگاه است. همانگونه که تفاوتهای انسانها در سبک زندگی و بسیاری از امور پذیرفته شده است، تفاوت در نگاه هم بسیار طبیعی است زیرا هر نگاهی با عقبه تجربی و دانشی و محیطی پشتیبانی میشود. مهم این است که تفاوت دیدگاه طبیعی باشد و اصراری به تبدیلِ آن به امری آسیب زننده نداشته باشیم. طبیعی است در مرحله عمل، این دیدگاههای متفاوت نیستند که اجرا میشوند بلکه دیدگاه حاکمیتی است که فرصت اجرا مییابد.
دومین راهکار، تغییر ادبیات گفتگوهای از پیش داوری شده به گفتگوهای نیازمند درک است. اغلب افراد در هنگام گفتگو به جای آمادگی برای فهمیدن به دنبال فهماندن هستند و از همینرو ادبیات شخصِ فهماننده، ادبیات حق بجانب است و ادبیات فهمیدن، ادبیات با پیش فرض احتمال خطا است. تغییر این ادبیات میتواند انسانها را از درک و فهم یکدیگر بهرهمند کند.
سومین راهکار تجربه انصاف از سوی شهروندان یک جامعه است. اعتماد را نمیتوان با توصیه ساخت؛ اعتماد محصول تجربه مکرر انصاف است. جامعهای که اعتماد در آن آسیب دیده باشد، دو قطبی فرصت بیشتری برای شکلگیری مییابد و شهروندان نیز مستعد پذیرشِ آن خواهند بود.
چهارمین راهکار، ایفایِ درست نقش رسانههاست. رسانههایی که مرز امنیت ملی ومنافع ملی را به درستی بشناسند از انعکاس نظراتِ تند و غیر مستند هر دو قطب بیآنکه راستی آزمایی کنند، پرهیز میکنند. و میکوشند نظرات افراد ایستاده در طیفها را هم بازتاب دهند.
پنجمین راهکار، کسب مهارت اختلافورزی است که نیاز به آموزش و تمرین در مراکز آموزشی دارد. آموزش نحوه رویارویی با اختلافات و تفاوتها و شیوه بررسی آنها و یافتن راههای خروج از اختلاف میتواند، جامعه را به سوی عقلانیت و خردورزی و نیز رفتارهای منطقی، سوق دهد.
چهارم
خروج از دوقطبی به معنای تاسیس جامعهای بیاختلاف نیست؛ بلکه ساختن جامعه ای است که نظرات مخالف و متفاوت شنیده شود و مشترکات آنها تکیه گاه رفعِ اختلافات قرار گیرد وتوانایی تبدیل اختلاف به تفاهم را در خود ایجاد کند. حذف اختلافات نه ممکن ونه راه گشا است بلکه باید کوشید تا قواعد مشترکی ایجاد کرد تا اختلافات را از دایره خصومت ودشمن انگاری طرفِ مقابل به عرصه تفاهم مسئولانه تبدیل کند.
در دو قطبیهای کاذب همواره منافع کوتاه مدت، مصالح بلند مدت ملی را به حاشیه رانده، وجامعه را از حقوق خود محروم میکند. در جامعه عاری از دو قطبی، مدارا به معنی چشم پوشی از خطا نخواهد بود بلکه به معنی نقدِ خطا با حفظ کرامت و شان انسانی است که بر اساس فرهنگ قرآنی بین فرد وخطای او تفاوت ایجاد میکند.
اکنون که کشور ما درگیر جنگی ناخواسته و ظالمانه است، بیش از هر زمانِ دیگری نیازمند پرهیز از دو قطبی و نشاندنِ انسجام ملی و اتحاد به جای اختلافات ناشی از دو قطبیها است. هنرِ همزیستی مسئولانه با وجود تفاوتها اکنون به ضرورتی بیش از گذشته تبدیل شده است.
پینوشت:
۱. طبری آملی، المستر شد، ۱۴۱۵ق، ص۵۷۲ (اختلاف امتی رحمة به معنای اختلاف امت من رحمت است)
۲. لاَ تَنْظُرْ إِلَی مَنْ قَالَ وَ اُنْظُرْ إِلَی مَا قَالَ: به گفته بنگر نه به گوینده آن (غرر الحکم و درر الکلم , جلد اول؛صفحه۷۴۴)
۳. در دیدار فرماندهان نیروی انتظامی با رهبرشهید
۴. سوره مومنون آیه ۹۶ ٱدفَع بِٱلَّتِی هِیَ أَحسَنُ ٱلسَّیِّئَةَ (بدی را به وسیله آنچه بهتر است دفع کن)